سيد محمد باقر برقعى

66

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى « مصدّق » بنشين ، تازه ز راه آمده‌اى * شعلهء شعر تو شمشير شود ، بعد برو ! چشم تو چشم تو آفتاب را زير سؤال مىبرد * نرگس مست خواب را زير سؤال مىبرد روى تو را نگويمش ماه ، از آنكه روى تو * جلوهء ماهتاب را زير سؤال مىبرد ناله نمىكنم چو نى ، يا نكنم هواى مى * ز آنكه لبت شراب را زير سؤال مىبرد گردش چشم مست تو ، باده‌خور الَست تو * فرقهء انشعاب را زير سؤال مىبرد بيهُده روسيه مكن ، روى سپيد نامه را * ز آنكه قلم كتاب را زير سؤال مىبرد حرف تو آسمانى ار نيست « مصدّق » ازچه‌رو ؟ * نظم تو شعر ناب را زير سؤال مىبرد شهد و شكر به جاى خود شعر و ترانه‌هاى تو * شاعر خشكناب را زير سؤال مىبرد سر كوى محبّت سر كوى محبت مِىفروشم * غم عشق تو را لاجرعه نوشم مرا با كينه و نفرت چه كارى ؟ * محبّت مىخرم ، دل مىفروشم اگر دشمن به آزارم بكوشد * به عشق دوست از وى چشم پوشم من آنم ريشه دارم در فضائل * به نفى غير و اثباتم نكوشم نه از دشمن به سينه كينه دارم * نه از ياران جانى در خروشم چو شمعم شعله بر سر ديده گريان * زبانه بر زبان ، امّا خموشم خريدار بلا دل عاشق خريدار بلايه * گرفتار و اسير و مبتلايه خوشا روزى ببينم كربلايت * اگرچه هر زمينى كربلايه